|Persephone|

شاید...

Have we lost our minds?

من ناراحتم و این ناراحتی ربطی به ناراحتی دیروز و ناراحتی پریروز و ناراحتی احتمالی فردا و ناراحتی احتمالی پس‌فردا و ناراحتی‌های روزهای دیگر ندارد. شاید هم داشته باشد. نمی‌دانم. اصلاً به تعداد تارهای موی روی سر من و شما، به علاوه‌ی تمام تارهایی که می‌ریزد، راه و بهانه برای ناراحتی هست که همه‌شان بدیع و غافلگیرکننده‌اند. من هم که آدرس بلد نیستم، می‌روم گم می‌شوم وسط این‌ها. نام چهارتا کوچه و خیابان چه بود مگر که حفظشان نشدم؟ بی‌خیال. نهایتش این است که نقشه بخرم دیگر. نقشه‌فروش خوب در دست‌وبالتان بود معرفی کنید. البته کامنت‌ها بسته است، فعلاً. شاید به آخر پست که برسم تصمیم بگیرم بازشان کنم. باز هم نکردم آدرس‌ها را از خصوصی بالا بفرستید. باز است، فعلاً. مگر اینکه تا آخر پست به این نتیجه برسم که آن‌ را هم ببندم. همه چیز به آخر پست بستگی دارد. تا آن موقع شاید حتی تصمیم گرفتم بزرگ شدم چکاره (یا شاید هم چه کاره) شوم، یا اینکه تابستان بعدی خود را چگونه بگذرانم، چه رنگی را از همه بیشتر دوست دارم، ترجیح می‌دهم نامرئی شوم یا ذهن‌ها را بخوانم، و خیلی تصمیمات مهم و اساسی دیگر. مثلاً همین الآن به جواب سوال اول رسیدم. تازه پست هم تمام نشده. می‌خواهم بزرگ که شدم، یک دانشمند را پیدا کنم که مشغول تحقیق در مورد خواب باشد. می‌روم داوطلبانه نمونه‌ی آزمایشگاهی‌اش می‌شوم تا ببیند بیشترین مدتی که یک نفر می‌تواند بخوابد چقدر است. بعد می‌خوابم، می‌خوابم، همه‌اش می‌خوابم، آن‌قدر می‌خوابم تا تمام شوم، در راه علم و نجات بشریت. آخر می‌دانید؟ خواب خیلی خوب است. مثلاً شاعر یک جا می‌فرماید «من تا سحر به گریه و او تا سحر به خواب / دردا که قدر خواب سحر دوستم نداشت». خواب سحر خیلی خوب‌تر است. در واقع تموم خوابا یک طرف، خواب سحر یک طرف عزیزم، عزیزم! سخت است کسی یا چیزی را از این خواب بیشتر دوست داشته باشی. انتظار بی‌جایی است اصلاً. شاعر هم زیادی دل‌نازک بوده. می‌دانستید «نازک‌بودن دل» عبارت اشتباهی است ولی چون دیگر متداول شده، ایرادی به آن نمی‌گیرند؟ دل نازک نمی‌شود، سوراخ می‌شود. برخلاف لایه‌ی اوزون که سوراخ نمی‌شود، نازک می‌شود. می‌گویند در دنیای موازی، لایه‌ی اوزون ما را سوراخ می‌کند. شاید هم در اصل نازک می‌کند و به‌اشتباه می‌گویند سوراخ؛ ولی خب، مهم این است که بلایی سرمان می‌آورد. یا با دریل به جانمان می‌افتد، یا سمباده می‌کشد. زندگی در دنیای موازی هم گاهی عجیب می‌شود. مثلاً فکر کنید کوالاها هر صبح بعد از ورزش سنگین می‌روند نان بربری می‌خرند. از لاک‌پشت‌ها به عنوان موتور ماشین‌های سرعتی استفاده می‌شود. موش‌ها سلطان جنگل‌اند و شیرها را پخ کنی می‌ترکند. مردم شیر ببر می‌خورند و گوسفندها جزء دسته‌ی حیوانات مرگ‌بار قرار می‌گیرند. من هم احتمالاً خوشحال و شاد و خندانم، قدر دنیا را می‌دانم. خدا به‌خیر بگذراند. پست هم تمام شد اما درمورد کامنت‌ها تصمیمی نگرفتم. روش تضمینی پرسرعت؟ شیر یا خط!



+  Scars - Michael Malarkey





.. میخک..
۳۱ شهریور ۲۲:۴۹

خیلی جالبه سه تا ستاره‌ی محبوبم تقریبا همزمان روشن شدن :")

خب برم پست رو بخونم الان

پاسخ :

خب من و ستاره‌م خیلی ذوق کردیم که برات محبوب بوده :))
.. میخک..
۳۱ شهریور ۲۲:۵۶

لعنتی چقد دلم خواست بغلت کنم....................................................

 

در کمال شگفتی از آهنگه خوشم اومد :")

پاسخ :

:(( 🤍
Marcis March
۳۱ شهریور ۲۳:۳۱

ولی نظرا بازن با تمام قوا

شاید هم رفتیم نمونه آزمایشگاهی کسی شدیم که میخواست روی زندگی نباتی تحقیق کنه. درسته اصلا خوب نیست و نا شکریه ولی فکر کن دو سه روز محدود میخوابی خودشون تکونت میدن ماساژت میدن باهات حرف میزنن درحالی که لازم نیست جوابشونو بدی حتی غذاتم لازم نیست بجویی و کلی بهونه داری واسه اینکه چرا زندگیت میگذره و هیچ کاری نمیتونی بکنی.. چون نمیتونی.

من خیلی خیلی خیلی بنده بدیم ولی فکر کردن بهش اشکال نداره که.

پاسخ :

از صدقه‌سریِ شیر یا خطه :دی.
اینم ایده‌ی خوبیه. می‌فهممت :))
🎼 کالیستا
۰۱ مهر ۰۱:۲۱

من عاشق این وب و این پست ها و توعم.

البته استاد همه عاشق شمان. :دی 

پاسخ :

قطعاً زیادی به من لطف داری :))) ممنون از محبتت 🤍
روناهی ^^
۰۱ مهر ۱۳:۳۲

منم عاشق اینجا و صاحبشم^^ :)) 

پاسخ :

من دارم معذب می‌شم خب :))) قربان شما ♡
laya
۰۱ مهر ۱۹:۴۸
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

**** **** ***** ** **** ** ********* **** ** ****** *** ****** :(((

پاسخ :

محکمه باور کن :(((
عاشق بارون... ⠀
۰۱ مهر ۲۱:۵۱

فقط اون تیکه ی من هم احتمالاً خوشحال و شاد و خندانم! :))) منم منم!

پاسخ :

:)))
منور الذهن
۲۲ مهر ۰۶:۵۵

مثل آب باریکه ای که در کمال ناباوری همه، راه خودش را پیدا میکند و میرود، و میرود تا جایی که توان دارد، میرود تا تمام شود...

از یک کلمه، از یک ایده ساده شروع میکنید و دل را میزنید به دریا

این نوع نوشتن، جرات و جسارت خاصی درونش نهفته که قابل ستایشه...

واقعا دست مریزاد:)

و اینکه امیدوارم ناخوشی ها و ناراحتی های ما آدما که تو دنیا تمومی نداره، حداقل قابل تحمل بشه براتون:)

پاسخ :

:)))
واقعاً ممنون از لطفتون. خیلی خیلی حس خوبی گرفتم.

تشکر. همچنین برای شما :)
میماجیل ‌‌
۲۶ مهر ۱۴:۰۷

سلام.

شاید که آینده یا دنیای موازی از آن ما...

پاسخ :

سلام دوباره :)
کاش لااقل این‌ها باشن.
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان