|Persephone|

شاید...

پست می‌گذارم، حتی به غلط.

وقتی فاصله‌ی زیادی بین پست‌ها می‌افتد، وسواس عجیبی سراغ آدم می‌آید که باید یک چیز برگ‌ریزان بنویسد تا این مدت طولانی غیبت را جبران کند. در این موقعیت اگر مثل من باشید و برگ‌ریزان‌نوشتن را بلد نباشید، نوشتن را مدام عقب می‌اندازید و بعد از شونصد و شصتاد سال به خودتان می‌آیید و می‌بینید نوشتن همان پست‌های قبلی هم از یادتان رفته. شما می‌مانید و حوضتان و وبلاگ مغمومتان. مثلاً من نمی‌دانم آخرین پستی که نوشتم و بعدش وارد این بازی کثیف شدم، مربوط به چندصد سال پیش می‌شود. و همچنان نمی‌دانم چندصد سال دیگر قرار است پستی را که به دلم بنشیند بنویسم و از این بازی کثیف خارج شوم. در این فاصله آن‌قدر پست مسخره و دوست‌نداشتنی می‌نویسم و از نوشتنشان پشیمان می‌شوم تا دوباره برگردم همان جایی که بودم. یعنی امیدوارم که برگردم. هر چند یادم نمی‌آید کجا بودم. قبلاً هم گفته بودم؛ آدرس جایی را بلد نیستم. حالا هم گم شده‌ام. مثل دیروز و پریروز و پارسال همین موقع و شاید قبل‌تر و شاید بعدتر. شما هر جا مرا دیدید به نزدیک‌ترین صندوق پستی بیندازید. البته نمی‌دانید چه شکلی‌ام، ولی مسئله‌ی خاصی نیست. شما هر دختری را دیدید که حدس زدید می‌تواند من باشد بیندازید در صندوق. بالاخره یکی درست از آب درمی‌آید. اشتباه هم بود حداقلش این است که کمی هیجان وارد زندگی‌اش می‌شود. مگر چند نفر در دنیا می‌توانند افتادن در صندوق پستی را تجربه کنند؟ بگذارید یکی از آن‌ها دختر رندومی که در پیاده‌رو راه می‌رود باشد. قبلش تجهیزات لازم برای اعمال یک سری تغییرات را به همراه داشته باشید. بعید می‌دانم شکاف هیچ صندوقی برای عبور انسان مناسب باشد. آمادگی بدنی مناسبی باید داشته باشید. باشگاه‌رفتن را از همین فردا شروع کنید. الکی که نیست. خدا خیرتان بدهد. مطمئن باشید بازتاب این کمکتان را در زندگی‌تان خواهی دید. البته مطمئن نبودید هم نبودید. همین‌طوری یک چیزی گفتم. من خیلی وقت‌ها همین‌طوری یک چیزی می‌گویم. خیلی وقت‌ها از آن خیلی وقت‌ها هم پشیمان می‌شوم بابت آن‌هایی که گفتم و حتی آن‌هایی که نگفتم. دقیق‌تر بگویم، خیلی وقت‌ها از همیشه را پشیمانم. حتی همین حالا. پشیمانم، عذاب وژدان با تاکید روی ژ دارم، و احساس گناه می‌کنم؛ بدون اینکه بدانم چرا و بابت چه. حس می‌کنم زیاد هستم، زیاد حرف می‌زنم، به تکرار افتاده‌ام، تکراری شده‌ام، و ناکافی‌ام. بگذریم. ناله‌های ستاره‌دار خیلی وقت‌ها پشیمانم کرده‌اند. خیلی وقت‌ها از این خیلی‌ وقت‌ها هم از همان زمان‌هایی است که همین‌طوری یک چیزی می‌گویم. جدیداً هم خیلی وقت‌ها برای پست‌هایم آهنگ نمی‌گذارم و ناراحتم. راستش را بخواهید تنها دلیلش گسستگی بعضی از سلول‌هاست که مانع این می‌شوند توی پلی‌لیستم بگردم و چیزی انتخاب کنم. گیری افتادیم ها.
°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
۰۴ آبان ۲۲:۴۹

یه‌کم دیگه همه چی خصوصی بمونه. 

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان