|Persephone|

شاید...

روز پنجم: تمام‌کردن یا تمام‌شدن؟

5. A time you thought about ending your own life...

تا به حال، به اندینگ مای لایف فکر نکرده‌ام. البته نمی‌دانم تحقیق راجع به راه‌های خودکشی بدون درد، فکر به اندینگ حساب می‌شود یا نه. آخر می‌دانید؟ من تحمل درد خیلی خیلی پایینی دارم. ترجیح می‌دهم اگر هم قرار بر اندینگ است، بدون‌ درد باشد. یک راه هم پیدا کردم ها، ولی تجهیزاتی می‌خواست که نداشتم. 

خیلی خب، حس می‌کنم صداقت کلامم دارد کم می‌شود. از اول.

شاید بهتر باشد بگویم تا دلتان بخواهد به اندینگ فکر کرده‌ام، اما خب الآن حی و حاضر در خدمتتان هستم. یعنی هیچ‌وقت عملی‌اش نکردم. در همین حد بوده که با نگاه به پنجره، به افتادن فکر کنم. موقع دست‌گرفتن چاقو، به زدن رگ فکر کنم. هر وقت می‌روم خیابان، به افتادن جلوی ماشین‌ها فکر کنم. در ارتفاع، به پریدن فکر کنم. در بقیه‌ی زمان‌ها، به همان روش بدون درد فکر کنم. ولی بعد از همه‌ی این‌ها که تمام نمی‌شوم، می‌شوم؟ من به تمام‌شدن بیشتر از تمام‌کردن فکر می‌کنم. به «کاش اصلاً وجود نداشتم»، به «خدایا این همه بنده داری، من یکی نبودم چی می‌شد؟»، به «کاش می‌تونستم برگردم به نوزده سال پیش و از خانواده‌م بخوام منو به‌دنیا نیارن»، به این‌ها بیشتر فکر کرده‌ام. چند باری «کاش بمیرم» هم بوده ها، ولی تمام کرده‌ها و نکرده‌هایم یادم آمده و باز هم از بعدش ترسیده‌ام. در نتیجه، ناگزیرم به بودن و حسرتِ نبودن را خوردن.

این فکرها از کی شروع شد؟ نمی‌دانم. هنوز ادامه دارد؟ بله. کی تمام می‌شود؟ نمی‌دانم. 


[روز سوم و چهارم]

پست مربوط به روز سوم و چهارم رو هم امروز گذاشتم. آخرش توضیح دادم چرا. 

گفتم چون که احتمالاً خیلیاتون ندیدینش خودم یه اشاره‌ای کنم :دی.

دارم عذاب وژدان می‌گیرم که دیر گذاشتمش و وسط روزای قبل و بعدش گم می‌شه. پستا هم ناراحت می‌شن، نه؟ :(

Divine Girl
۱۶ آبان ۱۹:۴۲

منم همین فکرا به سرم میزنه... مخصوصا توی ارتفاع 

ولیییی زندگی کنیم بالاخره که تموم میشه چرا به آخرش فکر کنیم:/

پاسخ :

فک کنم مشکل من همین زندگی‌کردنه.
.. میخک..
۱۶ آبان ۲۰:۲۱

و بازهم من.....

 

 

قرار به ناراحتی باشه پست‌های من میتونن برن تطاهرات سازمان ملل رو به اتیش بکشن😶

پاسخ :

...


:))) می‌دونی چه حسی دارم؟ حس مادری رو که بچه‌ی دومش دقیقاً روز تولد بچه‌ی اولش به‌دنیا اومده و به همین خاطر همه‌ی توجها معطوف به جدیده شده و تولد قبلی رو همه فراموش کردن :(( :))) خیلی جدی حس می‌کنم پست قبلی ازم دلخوره.
یاس ارغوانی🌱
۱۶ آبان ۲۰:۲۸

امیدوارم هیچ وقت به فکر پایان دادن به زندگیت نباشه :*)

پاسخ :

مرسی عزیزم :)) 3>
ویــ ـانا
۱۶ آبان ۲۱:۳۱

من جرئتش رو ندارم متاستفانه:(

پاسخ :

شایدم خوشبختانه :))
Vnt. Anila
۱۶ آبان ۲۱:۴۹

گاهی از این فکرا میکنم 

 

ولی اگه لذت ببری این فکرا هم از بین میرن چرا دنبال لذت نمیگردی؟

پاسخ :

لذت هم دارم. ولی گاهی بعضی حسا زورشون می‌چربه. 
Dorothy __
۱۶ آبان ۲۲:۵۶

بعید می دونم کسی باشه که به خودکشی فکر نکرده باشه... فقط بعضی از بقیه صادق ترن...

پاسخ :

آره، شاید.
ᴺᵃᶳᵗᵃʳᵃᶰ ‌
۱۶ آبان ۲۳:۲۶

منم =)

خیلی وقتا میگم اونایی که دلشو دارن و خودکشی میکنن، چقدر جرئت دارن و چقدر به تهش رسیدن!

پاسخ :

:))
hmd ja
۱۷ آبان ۰۱:۰۷

مرا که طاقت این چند روز دنیا نیست

چگونه حوصله ی جاودانگی باشد

 

کمه اطلاعاتم در موردش

مثلا این که تو مردا واقعی تره نسبت به زنا. زنا جنبه نمایشیش بیشتره

نوعشم یه جا خوندم که فرق داره

بستگی داره فرد خودکش از خودش خسته شده باشه یا دنیا

 

مثلا کسایی که از خودشون خستن روشایی مثل قرص انتخاب میکنن یا وقتی از جهان خستن میپرن

عجیبه. اخرین دم و بازدم عجیبه. اخرین وزن رو پاها عجیبه. نبودن عجیبه. بودن عجیبتر

پاسخ :

دقیقاً :)))

چه جالب. اینا رو نمی‌دونستم. به تفاوت خسته‌شدن از خود آدم و خسته‌شدن از دنیا هم دقت نکرده بودم :))
آره خیلی. خیلی عجیبه.
Hananoko ~²³
۱۹ آبان ۲۱:۲۶

ولی فکر کنم این فکر کردن به انواع و اقسام مرگ بیشتر از اینکه برای این باشه که تو به مرگ و خودکشی فکر میکنی به خاطر اینه که ذهن خیال‌بافی داری؟ ینی منم همینم عملا هرچند برای خودم نه، من به انواع و اقسام قتل فکر میکنم :"

پاسخ :

شاید. ولی بازم نمی‌تونم میلم به نبودن رو با خیال‌بافی توجیه کنم :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان