|Persephone|

شاید...

روز هفتم، هشتم، نهم :|

7. Your zodiac sign and if you think it fits your personality...

درمورد قاتل زودیاک چیزی شنیده‌اید؟ یک آدم‌کشِ سریالی که سال‌ها کُشت و پلیس را سر کار گذاشت و دور خودشان چرخاند. آخرش هم کسی نفهمید چه سرنوشتی به سراغش آمد. پیدا شد؟ پیدا نشد؟ مرده است؟ هنوز بین آدم‌هاست؟ می‌دانم موضوع روز این نیست، ولی به بهانه‌ی تشابه‌ها دلم خواست اشاره‌ای کنم. این زودیاک، یک زودیاک دیگر است. عرضم به حضور شما که عقرب! توی اینترنت نوشته عقرب میس‌آندرستود است. من هم که فارسی کیلی کیلی کم. به هر حال، نوشته همه فکر می‌کنند عنصرش آتش است چون عقرب نیش دارد. ولی در اصل عنصرش آب است و پشت آن نیشِ -الکی مثلاً- آتشینش، یک سرزمین موج‌های آبی وجود دارد. در توضیحات work گفته تا کار را به پایان نرسانیم، ولش نمی‌کنیم. ولی خب من استادِ نصفه‌ونیمه رهاکردن کارهام. یعنی اگر عقرب بودم، به جای اینکه یک نفر را کامل نیش بزنم، چند نفر را نوک می‌زدم. عقرب عجیبی می‌شدم در کل. شاید دلیل ترس الآنم از سوزن و آمپول هم همین است که در قامت یک عقرب، نحوه‌ی صحیح استفاده از نیش را بلد نیستم. راستش بحث این زودیاک برایم جذابیتی ندارد. برگردیم به همان زودیاک قاتل؟ جایی خواندم که بیشتر قاتل‌های زنجیره‌ای، متولد آبان بوده‌اند. شاید زودیاک هم؟ شاید عقرب هم؟ شاید من هم؟
8. A moment you felt the most satisfied with your life...
9. How you hope your future will be like...
برای جواب‌دادن به سوال هشتم خیلی باید برگردیم عقب. احتمالاً در بدو تولد خیلی با خودم و دنیا حال کرده‌ام. چه چیزی بهتر از یک گوشه خوابیدن و خوردن و زندگی «لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی»طور؟ فکر کنم وظایفم را هم به‌خوبی انجام می‌دادم و شاید اوج رضایت را همان موقع داشتم. من راضی،خدا راضی، خانواده راضی، ناراضی هم برود بوق بزند. دوران ابتدایی هم از نود درصد چیزها راضی بودم. بازی‌ام را می‌کردم، درسم را می‌خواندم، معلم‌ها ازم تعریف می‌کردند. آن ده درصد هم به ازای بعضی لحظات که هنوز هم در ذهنم مانده‌اند و آن‌هایی که احتمالاً نمانده‌اند. هر چه بزرگ‌تر شدم، درصد رضایت هم کمتر شد. تا شاید همین دو سال پیش. درسم را می‌خواندم، نظم داشتم، روابطم با دیگران خوب بود، گهگاهی اعصاب‌خوردی‌ای هم پیدا می‌شد که یا رفع می‌شد، یا فراموش. غالباً خوشحال بودم. مدرسه می‌رفتم! مدرسه برای من، مخصوصاً راهنمایی و آن یک سال و نیم دبیرستانِ حضوری، از پررنگ‌ترین لذت‌های زندگی‌ام بود. از دو سال پیش باز هم رضایتم شیب نزولی پیدا کرد و الآن؟ اینکه می‌گذرانم، به معنی رضایت نیست. الآن خیلی چیزها سر جایشان نیستند؛ مهم‌ترینشان، خودم! سوال نهم، امیدوارم آینده‌ام چطور باشد؟ دوباره به مرحله‌ی the most satisfied with my life برسم. 

[روز ششم]

+ می‌دونم خیلی دارم چالشو منظم پیش می‌برم، به روم نیارین :( :| این چند روز سرم خیلی شلوغ بود. به امید اینکه دیگه از این به بعد سر وقت انجامش بدم.
زری ...
۲۲ آبان ۰۱:۰۴

اصلا خیلی خوب بود

نصف شبی پوکیدم XDD

 

ولی انشالله همه چی درست میشه به همون حد کمال رضایت میرسی

پاسخ :

=)))

مرسی ازت 3>
🎼 کالیستا
۲۲ آبان ۰۱:۰۷

+وی می گوید آن حسی مهم است که از چالش می تراود نه نظمش باشد که رستگار شوید. :دی

۸ و ۹ منم مخصوصا اون قسمتیش که خودم سر جام نیستم.ولی نمیدونم چرا از اینکه ۸ و ۹ منم ناراضی نیستم... *جلل خالقXD

پاسخ :

اوهووم، اینم حرفیه :)))
چه عجیب =)) حالا ایشالا هیچ‌وقتم ناراضی نشی :دی.
یاس ارغوانی🌱
۲۲ آبان ۱۷:۱۰

منم همون عقربم که نوک‌میزنم 😂😂😂😂

همین الان که رفتم ببینم زودیاک چیه دیدم قاتل و اینا بعدم دیدم نوشتی بیشتر قاتلا آبانی ان یادم افتاد هردفعه اسم قاتل و آبان میاد میگم کاش ذنیای بعدی و عذابی وجود نداشت خیلی دلم قتل کردن میخواد😂😂😂🤦

خدامنو ببخشه. 

میگم مگه جنگ بشه تا این عقده رو بازکنیم😂😂

پاسخ :

=)))))))))
حالا من اون‌قدرام میل به آدم‌کشی ندارم :)))) رو من واسه همکاری حساب نکنی :دی. 
Dorothy __
۲۲ آبان ۱۹:۴۵

احتمال بازگشت مرحله ی the most satisfied with my life چیزی نزدیک به صفره =))

پاسخ :

آره بعید می‌دونم تا حالا کسی تونسته باشه به زمان نوزادی‌ش برگرده :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان