|Persephone|

شاید...

روز دوازدهم: امروزِ بی‌هیجانِ خود را چگونه گذراندید؟

12. Bullet your whole day...

  • صبح دیرتر از همیشه بیدار شدم. (چون که دیشب دیرتر از همیشه خوابیده بودم.)
  • صبحانه خوردم. (می‌دانم انتظار این یکی را نداشتید.)
  • درس خواندم. (چه عجیب!)
  • بیان را چک کردم و سری به تلگرام زدم. (دقیق‌تر بگویم سری به تلگرام زدم و بیان را چک کردم.)
  • درس خواندم. (Ah shit! Here we go again)
  • گوش‌هایم را تیز کردم تا مکالمه‌ی تلفنی مادرم را بشنوم. (فضول هم خودتانید.)
  • نهار خوردم. (جایتان خالی ترشی هم داشتیم.)
  • در یوتوب گشتم و فهمیدم معتاد ویدیوهای asmr شده‌ام. (صداها را دوست دارم.)
  • درس خواندم. (چه هیجان‌انگیز -_-)
  • یک کامنت خصوصی خواندم و حسابی خوشحال شدم. ( خوشحال و ذوق‌زده و قلب‌قلبی :(( )
  • در کنسرت فرضی آهنگ خواندم و در عروسی فرضی رقصیدم. (حق بدهید وسط این همه هیچ‌کاری‌نکردن، آدم توهم بزند و کمی دیوانه‌بازی دربیاورد.)
  • درس خواندم. (خسته شدم :/)
  • در پینترست عزیز گشتم.
  • خواهرم را بغل کردم. (بغل‌کردن آنقدر زیباست که اجازه دهید به عنوان یک فعالیت مهم و مستقل، حتماً ذکرش کنم.)
  • شام خوردم. (غافلگیرکننده بود، نه؟)
  • از صحبت با دوستانم فهمیدم چند وقت است بی‌اعصاب شده‌ام و خودم خبر ندارم. می‌گفتند اصلاً انگار خودم نیستم. خودم ولی چیزی حس نمی‌کنم. (شاید سرم به جایی خورده؟!)
  • همان همیشگی. (درس خواندم.)
  • آمدم قالبم را عوض کنم که دیدم بیان موقتاً غیرفعال شده است. (جان عمه‌اش را قسم دادم که فعال شود. فعال شد. ها ها.)
  • دیگر نمی‌گویم. خودتان بدانید درس خواندم.
  • انار خوردم :(((
  • آمدم پست بنویسم. (سلام!)
  • بعد هم می‌روم بخوابم. (اگر خوابم ببرد.)
در واقع تمام روزم خلاصه می‌شود در درس‌خواندن و میانش صحبت با دوستان و تلگرام و یوتوب و بیان. و البته فکرکردن. فکرکردن به... بماند. همین.

+ چرا باید همچین پستی بنویسم و شما همچین پستی رو بخونید؟ :| جزء سوالایی بود که دوستش نداشتم.

🎼 کالیستا
۲۵ آبان ۰۰:۱۶

قالب جدید قلب این جانب را ربایید.:")

وایی خیلیییی خوشگله. رنگارووووو.:")

اتفاقا من امروز سعی کردم بر خلاف روز های مخصوص کنجکاوی ، مکالمه ی مامانمو با کسی که نمیدونم‌ کی بود(این نشون میده گوش نکردم دیگه.XD) گوش نکنم.XD

پاسخ :

قابل نداره :دی. 
خیلی مرسی :)) چشات خوشگل می‌بینن :)♡
منم جز یه سری مکالمات خاص دیگه گوش نمی‌دم :دی. لذت اینکه خودت بفهمی دارن چی می‌گن، خیلی بیشتر از اینه که از مامانت بپرسی =))
🎼 کالیستا
۲۵ آبان ۰۰:۱۶

قالب و قلب جناس دارن؟*-*(فردا امتحان ادبیات داریم...:دی)

پاسخ :

:))))))) دلم واسه امتحان ادبیاتای مدرسه تنگ شد :دی. موفق باشییی ^__^♡
امیر +
۲۵ آبان ۰۰:۱۸

چه فعالیت های باحالی دارین برای استراحت :)

پاسخ :

=))
Laya
۲۵ آبان ۰۰:۳۷

چیزایی که می‌نویسی کم زیباست که زیبایی قالبت رو هم بهش اضافه کردی؟؟:((

قلبم :(( خیلی خوش رنگه :((

 

پاسخ :

اصصصلاً انتظار نداشتم کامنتتو ببینم :(( قلبم :(( مرسی :((♡
Marcis March
۲۵ آبان ۰۸:۲۸

ولی وقتی باعث مبشه باهاش قالب قشنگ جدیدتو ببینیم دیگه اونقدم خشک و خالی نیست

پاسخ :

عزیزم :)) مرسی ازت. 
𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
۲۵ آبان ۰۸:۴۲

قالب چه شکوفه ای شده:)

پاسخ :

برای تنوع وسط پاییز شکوفه بزنیم :دی. 
Dorothy __
۲۵ آبان ۱۰:۵۰

بخوام صادق باشم چالشش سوالای جالبی نداشت.

من برای این چالش فقط وب شما رو می خونم. چون به طرز خیلی خیلی قشنگی جوابی می دی که آدم توقع نداره =)) و این لذت بخشش می کنه=)) تا ابدیت که آهنگ می گن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست رو بشنوم یاد یخچال می افتم =))

پاسخ :

آره :)) من فقط به خاطر یکی از موضوعاتش شروع کردم و البته اینکه خودمو مجبور کنم یه مدت مرتب پست بذارم تا تار عنکبوتای گوشه‌ی وبلاگم برن :)))
خیلی خیلی خوشحال شدم :)) لطف داری، مرسی ♡
=)))))
روناهی ^^
۲۵ آبان ۱۵:۵۱

اینجاروووو*---*

آره منم منتظر روشن شدن ستاره توعم شبا :((

پاسخ :

^__^
خیلی خوشحال شم خب :(( مرسی :( 3>
زری ...
۲۵ آبان ۱۹:۴۵

راستی نرگس امسال باهم کنکور میدیم 

ایمجشاشتشمپ

ولی خب  من هیچی نمیخونم

دطجسجشانشمش تر

پس پشت میشینم

ازمپپکشومپ

پاسخ :

:)))
بخون دختر، بخون که همین سال اول کار خودتو تموم کنی. پشت‌موندن سخت‌تر از الآن خوندنه :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان