|Persephone|

شاید...

روز اول: عقاب‌بودن خود را چگونه گذراندید؟

همین ظهر، پیش پای شما، کلی به خودم و انگشتانم فشار آوردم که پست بنویسم. دو خط هم نوشتم ها! ولی ناگهان همه چیز به هم ریخت و هم حس پست‌نوشتنم رفت، هم حرف‌هایم را فراموش کردم. خاموشی ستاره‌ام را هم دوست ندارم. حتی اگر روزی شونصدوشصتادتا پست در تلگرام بگذارم، «ذخیره و انتشار» اینجا یک چیز دیگر است. طی یک تصمیم انتحاری، به سرم زد که از این چالش سی‌روزه‌ها بنویسم. اما سریع پیشته‌پیشته کردم تا برود. من نمی‌توانم خودم را مقید به محدودیت‌های زمانی و مکانی و موضوعی و این‌ها کنم و بگویم حتماً، باید، شرافتاً و انصافاً روزی یکی از آن موضوعات را بنویسم. اصلاً مورمورم می‌شود. حتی اینکه فقط و فقط از یک چیز بنویسم هم آزارم می‌دهد. من از بچگی، در همه‌ی کارهایم شاخه‌به‌شاخه می‌پریدم و نوکی به همه چیز می‌زدم. بین خودمان بماند، از چندتا از موضوعاتش هم می‌ترسم. ولی همزمانی یکی‌شان، با یک تاریخ خاص که بعداً به سمع و نظرتان می‌رسانم، مجابم کرد که شروعش کنم و پیشاپیش ببخشید اگر مختصر نوشتم و مبهم گفتم، یا یک وقت بعضی‌هاشان را پیچاندم و به خودتان آمدید دیدید رفته‌ام توی باقالی‌ها، یا جدی‌ها را جدی نگرفتم، یا باتاخیر نوشتم، یا در روز چندبار ستاره‌ام برایتان روشن شد. و حتی ببخشید اگر وسط کار زدم زیر همه چیز و گفتم اصلاً چالش کیلو چند است؟ و «نوموخوام»گویان کرکره‌ی وبلاگ را پایین کشیدم. فعلاً فقط می‌خواهم بنویسم. به هر حال، موضوع امروز این است:
1. Your current relationship, if single discuss how single life is...
عرضم به حضور شما که یک عقاب همیشه تنهاست. هر عکسی دیدید که عقاب‌ها کنار هم‌اند، شک نکنید فتوشاپ است. جوجه‌عقاب‌ها را هم لک‌لک‌ها می‌آورند. جزئیات بیشتری بخواهید، باید به عرضتان برسانم که یک کارخانه‌هایی داریم، به نام «کارخانه‌ی عقاب‌سازی». جایی است که دست هیچ بنی‌بشری به آن نمی‌رسد. برخی‌ها می‌گویند در آسمان است و برخی دیگر معتقدند زیر آب‌ها. به هر حال، هر روز هزارن هزار جوجه عقاب در آن‌ها تولید می‌شود و توسط لک‌لک‌ها در طبیعت رها می‌شود تا یک وقت خدایی ناکرده، خللی در جمله‌ی «یک عقاب همیشه تنهاست» ایجاد نشود. خود عقاب‌ها هم می‌دانند اولین کسی که این جمله را گفته، چرت گفته ها، ولی خب بیچاره‌ها ناخواسته وارد این بازی کثیف شده‌اند. به هر حال، به عنوان یک عقاب تنها، صبح‌ها بیدار می‌شوم، شب‌ها می‌خوابم، و در فاصله‌اش، با آنکه «عمری است که در دامم و صیاد ندارم»، خودمم را دوست می‌دارم، برای خودم وقت می‌گذارم و سعی می‌کنم آدم بهتری باشم، و این را هم در نظر می‌گیرم که عقاب زاده نشده‌ام و ممکن است عقاب هم از دنیا نروم. در زندگی‌ عقابی‌ام، به این هم فکر می‌کنم که «در دل خیال کیست که خوابم نمی‌برد؟».
همین.


+ چالش رو |اینجا| دیدم. |لیست موضوعات|
++ فک کنم بهتر باشه کامنتا رو از رو حالت خصوصی بردارم؟ نمی‌دونم. فعلاً برمی‌دارم تا ببینم بعد چی می‌شه. خیلی خب، فک کنم مدت تحملم 10 دقیقه هم نشد. خصوصی می‌کنم :|
+++  لحظه‌ها را انتظارم - گروه دال




°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
۱۲ آبان ۲۰:۲۹

سلام :|

عبدالعظیم شرونی
۱۲ آبان ۲۰:۳۰

کانال تلگرام داری؟

پاسخ :

بله. 
تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان