|Persephone|

شاید...

بورکینافاسو که بود و چه کرد؟

شما خبر ندارید چرا پست نمی‌گذارم؟ من دقیقاً نمی‌دانم علتش چیست. حتی تقریباً هم نمی‌دانم. جدیداً چیزهای زیادی را نمی‌دانم. مثلاً نمی‌دانم دارم چه غلطی می‌کنم. این را هم اگر می‌دانید ممنون می‌شوم با من در میان بگذارید. به هر حال مهم است آدم بداند دارد چه غلطی می‌کند. شاید اصلاً غلط نبود. شاید فقط عجیب بود. مثل قوری‌ای که در بورکینافاسو زندانی شده باشد. بورکینافاسو کشوری در غرب آفریقاست؛ ملقب به بهشت آبمیوه‌خورها.آنجا کسی چای نمی‌نوشد، همین‌طور هر دمنوش دیگری. آنجا قوری حرام است. سازندگان، حمل‌کنندگان، خریداران و فروشندگان، حتی کسانی که در موردش حرف بزنند، مجازات می‌شوند. از پنج سال حبس بگیر تا تبعید به وسط اقیانوس‌ها. طبق مطالعات بنده، این نفرت از آنجایی نشات می‌گیرد که زمانی بورکینافاسو مستعمره‌ی فرانسه بود. فرانسوی‌ها یک مشت چای مخصوص خودشان را دارند که اگر به گوگل استناد کنیم خیلی هم دوستشان می‌دارند. در همان زمان استعمار، بورکینافاسویی‌ها نقش نیروی کار داشتند. صبح به صبح برای فرانسوی‌ها چای دم می‌کردند و با قوری در سطح شهر می‌چرخیدند تا آن را به دست نیازمندانش برسانند. اگر کسی کارش را خوب انجام نمی‌داد، در ساختمان‌هایی شبیه به قوری زندانی می‌شد. اگر کلاً زیر همه چیز می‌زد و نافرمانی می‌کرد، در لوله‌ی ساختمان‌های قوری‌شکل زندانی می‌شد. اینگونه بود، که حالا برای انتقام و فرونشاندن خشم دسته‌جمعی، دارندگان قوری را در ساختمان‌های شبیه بورکینافاسویی‌ها زندانی می‌کنند. ما یک قوری داشتیم زمان بچگی من، که نمی‌دانم چرا بقیه‌ی اثاث خانه‌مان با او لج بودند. سردسته‌شان هم قوری قدیمی‌مان بود که عاشق سماور شده بود و حسودی می‌کرد. یک روز دست‌به‌یکی کردند و این قوری بیچاره را گول زدند که برو بورکینافاسو، وسط میدان اصلی پایتختش، واگادوگو، بایست و فریاد بزن زنده‌ باد قوری‌ و قوری‌ساز. این بچه هم که آن زمان شور جوانی داشت و کله‌اش بوی قورمه‌سبزی می‌داد، راهی شد. از اینجا که بخواهی هوایی بروی آنجا، اول باید از تهران بروی استانبول. اینجا تا تهران، هفت ساعت زمینی است، تا استانبول هم حدود سه ساعت هوایی. از استانبول تا واگادوگو هم چیزی حدود هشت ساعت راه است. معطلی‌ها و تاخیرها و این چیزها را که حساب کنی، یک بیست‌وچهار ساعت کامل را می‌برد. سرتان را درد نیاورم، این قوری رفت و وسط میدان شعار سر دادن همانا، حمله‌ی مردم همانا. پلیس‌ها فریاد می‌زدند «کسی آسیبی به قوری نرساند، سالم می‌خواهیمش!». آخر سر هم نسبتاً سالم دستگیرش کردند (چون کمی از لبه‌اش لب‌پر شد.) و به عنوان اولین قوری، در زندان اصلی کشور به بند کشیده شد. حبس ابد خورد بچه‌ام. ببخشید. نمی‌خواستم با سرنوشت ناخوشایند این عزیز اوقاتتان را تلخ کنم. مرور دوباره‌ی همه‌ی این‌ها برای خودم هم ناراحت‌کننده بود. ولی تاریخ باید ثبت شود برای عبرت آیندگان. امیدوارم استفاده‌ی کافی و وافی را از این ماجرای پندآموز برده باشید.


 + یه پست زورکی‌نوشته‌شده، صرفاً چون دوست ندارم ستاره‌م اینقدر خاموش باشه :(
++ یک قناری یک کلاغ - هنگامه قاضیانی و شورا کریمی




.. میخک..
۲۲ مهر ۱۳:۱۴

:")

پاسخ :

:)
منور الذهن
۲۲ مهر ۱۷:۳۹

قوری بیچاره...

یعنی هیچ تلاشی برای نجاتش نکردید؟

پاسخ :

مام وقتی فهمیدیم قضیه از چه قراره دیگه خیلی دیر شده بود :(
یاس ارغوانی🌱
۲۳ مهر ۱۷:۱۵

👏‍👏‍👏‍😂😂😂 ممنون از تو که سرنوشت چنین کسایی رو برای ما نقل میکنی تا درس عبرت بگیریم😂😂

پاسخ :

وظیفه‌س :دی.
Hossein Ahmadi
۲۴ مهر ۰۸:۴۰

یه قوری غیر مجاز ! :)

یه قوری که غیر مجازه رو تصور میکنم احتمالا باید از یه جا که قایمش کردم درش بیارم . جذاب تر از یه قوری عادی نیست ؟

پاسخ :

آره خیلی :)))
.. میخک..
۲۷ مهر ۱۶:۲۶

بالاخره!

پاسخ :

شرمنده بابت تاخیر :)
راستش این چند روز جایی بودم که به لپ‌تاپم دسترسی نداشتم و جواب‌دادن به کامنتا با گوشی واااقعاً برام سخت بود :| :))
.. میخک..
۲۷ مهر ۱۶:۳۴

نگران شدم

ولی نمیخواستم فضولی کنم

 

حالا ایشالا که خوش گذشته :`)

پاسخ :

فضولی چیه آخه؟ :)) راحت باش! ببخشید نگرانت کردم.

آره فک کنم. ممنون :)
| ترنج | ‌
۲۸ مهر ۱۸:۲۶

تعداد کامنتاتو نوشته 3119 و من می خوام 31120 تاش کنم. ایشالله که کسی قبل من کامنت عمومی ای نداده که تعداد به هم بریزه🚶‍♀️ بعد از اینم ندین🚶‍♀️

پاسخ :

کامنت ۳۱۱۲۰ که نه، ولی کامنت ۳۱۲۰ به نام خودت ثبت شد :دی. ایشالا که مبارکه. 
| ترنج | ‌
۲۸ مهر ۱۹:۵۰

نه خیر، ایشالله کامنت 3120 عروسیم :)

پاسخ :

=))) حرف‌زدنمو از خودم بیشتر بلدین :دی. 
hmd ja
۲۹ مهر ۰۲:۲۵

قوری یه دوست داشت. یه سینی. میتونست از میله ها رد بشه. بالاخره نجاتش داد. قوری الان آزاده. فیلمای دوربینای زندان این دو تا رو با هم دیدن برای آخرین بار. تا الان متوارین. برای زیاد نشدن این دست از جرایم ادامه ی داستان این قوری از خبرگزاری ها حذف شده.

پاسخ :

:))))))))
کاش الآن حال خودش و دوستش، سینی، خوب باشه.
خیلی ادامه‌ی خوبی بود :دی.
Divine Girl
۲۹ مهر ۱۲:۳۸

به به عجب داستانی شد :دی 

کاش قوری بتونه فرار از زندان فصل جدیدشو بسازه...

نگاه کن ببین چی کار می کنی

پاسخ :

کامنت قبلی‌ت زحمتشو کشیدن :دی. 
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان