|Persephone|

شاید...

به خیالتان بگویید مزاحم پست‌نوشتن مردم نشوند.

من واقعاً آدم خجالتی‌ای هستم. مثلاً خجالت می‌کشم بروم اسلحه‌ای چیزی جور کنم و دو-سه گلوله خالی کنم در مغز آدم‌ها و در نهایت یک گلوله هم در مغز خودم و اگر شد چند گلوله در هوا و این‌ها. حتی خجالت می‌کشم بگویم به همچین چیزی فکر می‌کنم. از شما که بیشترتر خجالت می‌کشم. یا باید تلاش کنم که همچین فکری را از کله‌ام بیرون کنم، یا باید خجالت را کنار بگذارم. هر دویشان سخت است. اصلاً همه چیز سخت است. خجالت‌کشیدن سخت است، نکشیدن سخت‌تر. آدم‌نکشتن سخت است، کشتن سخت‌تر. پست‌گذاشتن سخت است، نگذاشتن سخت‌تر. ناراحتی و دلتنگی سخت است، دلتنگی و ناراحتی سخت‌تر. حتی بیشتر که فکر می‌کنم، خود کلمه‌ی سخت هم سخت است. اولین‌بار چه کسی تصمیم گرفت حروف سین و خ و ت را کنار هم بگذارد؟ به نظر شما مشغول چه کاری بوده که تصمیم گرفته واژه‌ای برای توصیفش پیدا کند؟ من هندزفری جدیدم را خریده‌ام، انار هم داریم، حتی موهایم را هم بعد از مدت‌ها خواستن کوتاه کوتاه کرده‌ام. برای همین کمتر ناراحتم و دقیقاً نمی‌دانم سخت‌ترین، چیست. البته اینکه حالت موهایت را همان‌طوری کنی که آرایشگر درست کرده، واقعاً سخت است. برای همین من الآن شبیه قارچم. یک قارچ صدوشصت‌وسه سانتی‌متری. مطمئنم تا حالا پست یک قارچ را نخوانده‌اید. راهی سراغ ندارید که بقیه‌ی راه را هم طی کنم و یک قارچ واقعی شوم؟ از آن سمی‌ها که کسی بهشان دست نمی‌زند. دست‌زدن هم خیلی عجیب است. بشکن‌زدن عجیب‌تر. چرا یک روز یک نفر تصمیم گرفته انگشت شستش را از روی انگشت وسطی‌اش رد بکند؟ آدم‌ها هم گاهی کارهای عجیبی می‌کنند. من انجام کارهای عجیب را دوست دارم، حتی بیشتر از شصت‌وپنج درصد خوراکی‌های خوشمزه. ولی دست‌وبالم بسته است. اگر نبود، شهر را به آتش می‌کشیدم. به‌آتش‌کشیدن شهر هم کار عجیبی است. بچه‌تر که بودم، چندبار خواب دیدم گرگ‌ها کوچه‌مان را آتش زده‌اند و سوپرمن -که اتفاقاً یکی از فامیل‌هایمان بود- روی سقف سوپرمارکت جلوی خانه‌مان حرکات موزون انجام می‌داد و نجاتمان داد. ربطی به بحث نداشت اما ناخودآگاه به یادش افتادم. این هم عجیب است؛ همین که وسط یک موضوع، ناگهان یک حرف بی‌ربط، یا یک آدم که جایی در آن موضوع ندارد، وارد ذهنمان می‌شود و به آن مشغول می‌شویم. مثلاً ذهن من الآن طوری مشغول فردی شده که هیچ ربطی به پست ندارد، که اصلاً شاید بهتر باشد پست را تمام کنم. سلامم را به قارچ‌هایتان برسانید و بگویید دلتنگشان هستم.


+ مریم - طاهر قریشی  




°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
۳۰ مهر ۱۲:۵۱

:)

صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان