|Persephone|

شاید...

از پستِ بدون پایان و بدون آهنگ، توقع عنوان نداشته باشید.

به نظرم یکی از سخت‌ترین چالش‌های بشر این است که بفهمد چه مرگش است. نمی‌دانم پیداکردن جوابش چه کمکی می‌کند. راستش را بخواهید یا هیچ‌وقت نتوانسته‌ام پیدایش کنم، یا پیدا کرده‌ام اما به کارم نیامده. مثل وقتی که در یخچال را باز می‌کنم و چیزی برای خوردن می‌بینم، اما میلم نمی‌کشد. آقا نمی‌کشد که نمی‌کشد. میلم هم نمی‌داند چه مرگش شده. آن‌قدر اوضاعش وخیم است که حتی اگر هزاران هزار بستنی شکلاتی را بگیرید جلوی چشمش، نه قند توی دلش آب می‌شود، نه هنگام پوست‌کندن پرتقال دستش را می‌برد، نه غش و ضعف می‌کند، نه هیچ کوفت و زهرمار دیگری. میل هم میل‌های قدیم. بیایید زندگی گذشتگان را بررسی کنیم. دایناسورها حتی نمی‌دانستند خلأ را با کدام "خ" می‌نویسند، چه برسد بخواهند حسش کنند. نهایتاً از کمبود یا زیادبود غذا رنج می‌بردند. بعید می‌دانم در زندگی دایناسورها باید و نبایدی وجود داشته. مثلاً هیچ‌وقت یکی از آن‌ها با خودش می‌گفته چرا آنچه باید باشد نیست و آنچه نباید، هست؟ فکر نکنم. حتی به نظرم تنها کسانی که می‌توانند ادعا کنند نه بسته‌اند به کس دل، نه بسته کس به آن‌ها دل همین موجودات هستند. من هم می‌توانم این ادعا را داشته باشم. نتیجه؟ من هم دایناسور هستم. البته خلأ را می‌دانم چطور می‌نویسند، آن سوال را هم زیاد می‌پرسم، باید و نباید هم تا دلتان بخواهد برایم ساخته‌اند. پس آن‌قدرها هم دایناسور نیستم. فقط می‌توانم آرزوی بودنشان را داشته باشم. دایناسوربودن هم عالمی دارد. ارواح حدمان، نیستیم در جدشان. تازه منقرض هم شده‌اند. با همین یک ویژگی صد-هیچ از ما جلوئند شاید هم جلواند. از من البته، دور از جان شما. عرض می‌کردم. چون بچه‌ی فروتنی هستم می‌گویم عرض می‌کردم. وگرنه به کمتر از فرمودن راضی نمی‌شدم. از همان بچگی شکسته‌نفسی می‌کردم و شما که بهتر می‌دانید درخت هر چه پربارتر، افتاده‌تر. من هم در همین چند جمله شور تواضع را درآوردم و درختم. یک درخت که درزندگی قبلی‌اش دایناسور بوده و در زندگی‌ بعدی‌اش توپ بدمینتون می‌شود. یک روز وسط یک مسابقه‌ی مهم از شدت ضربه‌ها به سرش جان به جان‌آفرین تقدیم می‌کند و در زندگی بعد‌ترش قطار می‌شود. بعد از آن هم خدا بزرگ است. پست را هم همین‌طور سرسری تمام می‌کنم چون باور بفرمایید توانایی ادامه ندارم. دستم درد می‌کند و تمام چیزهایی که به دستم وصل است. در واقع کل بدنم. آهنگ هم نداریم چون سخت است. شب به‌خیر. 

| ترنج | ‌
۲۶ شهریور ۲۳:۱۵

مخصوص خوووود تو:

کلیک

 

 

جواب کامنتتو ویرایش کرده بودم... دیدیش؟ 

پاسخ :

خیلی ممنون =))))))))

ندیده بودم؛ خوب شد گفتی. 
می‌فرستم برات :)
.. میخک..
۲۶ شهریور ۲۳:۱۶

من تو زندگی قبلیم دفتر بودم :")

 

آقا مگس‌ها هم نبسته به کس بهشان دل، و نبسته‌اند به کس دل. چرا تبعیض نژادی قائل میشی؟ :/

پاسخ :

:))

از کجا می‌دونی؟ :)) من خودم یه مگس عاشق دیده‌م! :دی
سایه ..
۲۶ شهریور ۲۳:۲۱

من برعکس میلم به چیزیه که نمی‌دونم چیه. این مرحله برای دایناسور ها قفله؟

پاسخ :

همه‌ی این حسای عجیب‌غریبو دایناسورا بر عهده می‌گیرن :)) به جمع ما خوش اومدی :دی.
.. میخک..
۲۶ شهریور ۲۳:۲۸

حاضرم شرط ببندم اون مگس عاشق نبوده

فقط ادای عاشق‌ها رو در میاورده

هنوز مونده تا مگسا رو بشناسی

پاسخ :

شاید اون مگس عاشق خودم بودم تو یکی از زندگی‌های قبلی‌م :| :دی.
Marcis March
۲۶ شهریور ۲۳:۴۵

باید به میلت پرتغال های شیرین اینجارو که صد سال سیاهم با نمک خوشمزه نمیشه رو دو سه بار نشون بدی.. به پرتغالای خودتون راضی میشه. میل یه بار نمیفهمه دوبار نمیفهمه بار سوم میفهمه مثل بچه های الان نیست.

پاسخ :

:))))))))
گفتی پرتقال، دلم پرتقال خواست. با نمک! شما الآن پرتقال دارین مگه؟ 
Marcis March
۲۷ شهریور ۱۴:۴۸

نه نداریم

ولی وقتی داریم انقددد شیرینه انقددد شیرینه که پشمک جلوش لنگ میندازه

پاسخ :

آهان :)) انقد شیرینم خوب نیس دیگه :دی.
درون بیرون‌نگر
۲۷ شهریور ۱۷:۵۳

از اون‌جایی که درمورد پستا چیزی به ذهنم نمی‌رسه می‌گم قالب چه خوب شده:).

پاسخ :

 ممنون :) انگار این سری ژله‌بستنیا و قورمه‌سبزیا رو با هم قاطی نکردم :دی.
درون بیرون‌نگر
۲۷ شهریور ۲۳:۰۶

  آره. این دفعه شبیه شویدپلو با ماست شده که چون خوشمزه‌ست ایرادی نداره:))).

پاسخ :

خب خوبه :)))) ایشالا سری بعد ترکیب پیتزا و سس تند :دی.
میماجیل ‌‌
۲۶ مهر ۱۳:۵۵

سلام‌.

من در زنده‌گی قبلی‌م هیچ نبوده‌ام...

پاسخ :

سلام. 
:)
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان