|Persephone|

شاید...

آهای فلک!

من اگر رئیس جمهور بودم، «تو پیشی منی و میو، پس عشوه نریز و بیو» را سرود ملی می‌کردم. البته نمی‌دانم جزء اختیاراتم بود یا نه، ولی خب، الاعمال بالنیات. دلیلم هم این نیست که شعر پرمفهومی است و دارای لایه‌های پنهان میهن‌پرستی و الخ. نه. دلیلم این است که من دنبال مسخره‌بازی‌ام. الآن بیشتر از هر لحظه‌ی دیگری نیاز دارم یک کار احمقانه کنم و بخندم و نگاه‌های عاقل‌اندرسفیه دیگران را به یک ورم بگیرم. خنده بر هر درد بی‌درمان دواست ولی فقط برای همان چند ثانیه. زمانی که به‌ طور ناگهانی لبخند روی لبت بماسد و دوباره یاد دردها بیفتی، اثر خنده هم از بین می‌رود. اصلاً از قدیم گفته‌اند «هر کی نخنده، خره!». بله، از قدیم گفته‌اند. خیلی قدیم! نه شماها یادتان می‌آید، نه پدر و مادرها، نه حتی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها. اصلاً کاش برگردیم به قدیم، به خیلی قدیم. مثلاً به قبل از انقراض دایناسورها. یا حتی من راضی‌ام برویم آینده، خیلی آینده. مثلاً به دویست-سیصد میلیون سال بعد. این که چه کاری انجام بدهیم را نمی‌دانم دیگر. حالا ما برویم، آنجا خودمان را به هر نحوی شده سرگرم می‌کنیم. مثلاً از روی سر دایناسورها سُر می‌خوریم و از روی دمشان می‌پریم. بعد هم آن‌ها عصبانی می‌شوند و ما را می‌خورند. دایناسورها با هیچ‌کس شوخی ندارند. یا سربه‌سرشان نگذارید، یا عوابقش را بپذیرید. حتی می‌توانید عواقبش را بپذیرید. فرق خاصی نمی‌کند، تنها تفاوتش این است که اولی را اشتباه نوشتم. می‌توانید من را به‌خاطر این اشتباه سرزنش کنید. نمی‌دانم. شاید نباید به همین سادگی‌ها از کنار اشتباهات گذشت. شاید ساده گذشتیم که الآن به این حال و روز افتاده‌ایم. البته که خودم را عرض می‌کنم، شما به خودتان نگیرید. خب، می‌گفتیم. دایناسورها به ستاره‌ها نزدیک‌ترند. به هر حال این هم یک مزیت محسوب می‌شود. حالا فرض کنید آدمی که سوار دایناسور شده و روی پشت‌بام یک آپارتمان چندطبقه ایستاده چقدر به ستاره‌ها نزدیک است. پیوند سنت و مدرنیته. خیلی سنت، و کمی مدرنیته. آن وقت شاید نیازی نباشد بگوییم «آهای فلک که گردنت از همه‌مون بلندتره / به ما که خسته‌ایم بگو خونه‌ی بهار کدوم‌وره». خودمان نگاه می‌کنیم و مزاحم فلکِ گردن‌دراز هم نمی‎‌شویم. من می‌خوابم، دایناسورم را پیدا کردید بیدارم کنید. آخر می‌دانید که؟ «تو شهرمون -آخ بمیرم- چشم ستاره کور شده». ممنون.


+ خونه‌ی بهار - علیرضا پوراستاد




ناشناس
۱۷ شهریور ۲۰:۴۵

انقد کامنتا رو باز و بسته نکن بچه

پاسخ :

=))))))))))
Marcis March
۱۷ شهریور ۲۰:۵۵

جدای خنده همون جوری که خودت گفتی موی فرم بر هر درد بی درمون دواست پس اگه دایناسور مو فرفری دیدی منو خبر کن بیام رو گردنش بین موهاش ترن هوایی بازی ))))))))

پاسخ :

قبول نیست تو خیلی قدیمی‌ای =))) 
دوتا دایناسور موفر برای جفتمون کنار می‌ذارم :)))
سایه ..
۱۷ شهریور ۲۱:۰۰

خدا ازت نگذره دارم زیر لب می‌خونم :"با تو دل من رسید به آرامش، تو خوشگلی بی لوازم آرایش" :))

پاسخ :

اگه رئیس جمهور شدم، شما تک‌خوان گروه سرودمون باش =))
.. میخک..
۱۷ شهریور ۲۱:۰۵

منی که سه بار خوندم تا متوجه فرق اون دوتا جمله بشم😶....

 

نرگس پست‌هات علاوه بر بانمک بودن بغض هم داره. اشک هم داره. و این خوشحالم میکنه. اینکه می‌تونی ناراحتی‌ات رو بروز بدی و نریزی تو خودت :`)

 

دایناسور من میشه صورتی باشه لطفا؟😅

پاسخ :

راستشو بخوای موقع نوشتنش هم خودم بعد چند دقیقه فهمیدم اولی اشتباهه :دی.

:))

یه صورتی‌شم برا شما :دی.
یاس ارغوانی🌱
۱۷ شهریور ۲۱:۰۷

😂😂 😂😂 😂😂 😂😂

پاسخ :

:))
Marcis March
۱۷ شهریور ۲۱:۱۲

راستش قدیمی نیستم نسبتا جدیدم ولی خوندم پستاتو از اول اول خیلی قشنگن:>

مثل کتاب شناگر می مونن

دستت درد نکنههه

پاسخ :

جدی؟ :)) پس مثل خودم آرشیوخونی :دی.
مرسی از لطفت :)) خیلی خوشحال شدم :*
.. میخک..
۱۷ شهریور ۲۱:۴۴

فقط منم که با دیدن پروفایل جدید خودم یه جوری میشم؟ :// 

این کیه دیگه باو ://

پاسخ :

بانمکه :)) منم به پروفایل قبلی‌ت عادت دارم، این یه‌کم برام غریبه :دی. ولی چند روز دیگه اینم عادی می‌شه =))
Hana :)
۱۹ شهریور ۱۶:۵۶

تو پستات آدم خودشو بدون درد و خونریزی پیدا می‌کنه =))

پاسخ :

عزیزم :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
صاحب این وبلاگ، نخورده مست و نزده رقصان است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان